انتخابات

یكی از شاخصه‌های مهم انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی، تغییر آرایش گروه‌ها و جریان‌های فعال حاضر در عرصه رقابت‌هاست.
 این تغییر آرایش از یكسو متأثر از چند تحول سیاسی سال‌های اخیر نظیر فتنه بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری یا ماجرای خانه‌نشینی ۱۱ روزه رئیس‌جمهور است كه به طور طبیعی می‌توان آثار آن را در نوع آرایش در جریان غالب، یعنی اصولگرایان و مدعیان اصلاح‌طلبی و پیدایی حلقه انحرافی دید و از سوی دیگر ناشی از ضعف‌ها و كاستی‌های قانونی است كه در نتیجه آن برخی فعالان سیاسی فرصت می‌یابند ناگهان با انتشار یك فهرست تبلیغاتی وارد عرصه رقابت‌ها شده و با بیان بعضی شعارها، بعضاً توقعاتی را ایجاد كنند كه به لحاظ اقتصادی و سیاسی، تحقق آن امكانپذیر نبوده و تنها مطالبات اجتماعی را افزایش می‌دهد كه در صورت عدم‌تحقق آن، نظام ناكارآمد جلوه می‌كند. 


در حوزه اجتماعی نیز پیدایی این لیست‌ها و ائتلاف‌ها سردرگمی مردم در انتخاب نامزدها را به دنبال داشته و حتی آرایش مجلس را نیز برهم خواهد زد. 
در نقطه مقابل اما برخی از فعالان سیاسی تكثر لیست‌ها را سبب پرشورتر شدن فضای انتخابات و افزایش میزان حضور مردم دانسته و از آن استقبال می‌كنند كه این امر نیز با توجه به استراتژی جریان موسوم به اصلاحات برای سرد كردن تنور انتخابات مبتنی بر راهبرد عدم مشاركت (تحریم اعلام نشده) كه دقیقاً با استراتژی نظام سلطه علیه انقلاب اسلامی برای زمینه‌سازی ایجاد نارضایتی اجتماعی و كاهش مشاركت در انتخابات مشترك است، در جای خود از مبنایی منطقی برخوردار است. 
در كنار این پدیده آنچه این روزها موجب دغدغه‌ اصولگرایان و البته خوشحالی رقبای سنتی آنها شده است، در كنار آن فهرست نوظهور، رقابت دو جبهه متحد اصولگرایی و جبهه پایداری انقلاب اسلامی است كه تلاش‌ها برای وحدت آنها به نتیجه نرسیده و بروز برخی تندروی‌ها و تخریب چهره‌های طیف مقابل سبب شده است كه برخی فعالان آن را با رقابت‌های مدعیان اصلاح‌طلبی در آستانه انتخابات دوم شوراها مقایسه و حتی از آن به خودزنی سیاسی تعبیر كنند. 
به دلیل تفاوت ریشه‌ای این رقابت با رقابت اصلاح‌طلبان در آن انتخابات دوم شوراها نمی‌توان آنها را یكسان دانست، زیرا ریشه رقابت مدعیان اصلاح‌طلبی در آن انتخابات وزن‌كشی سیاسی برای شناخت ظرفیت‌های اجتماعی بود كه البته همان تكثر به پیروزی اصولگرایان در قالب لیست «آبادگران جوان» در آن انتخابات انجامید كه به دنبال خود پیروزی در انتخابات مجلس هفتم و هشتم و ریاست جمهوری نهم و دهم را در پی داشت اما رقابت كنونی اصولگرایان (دو جبهه مذكور) را در عین اشتراك مواضع اصولی و مبانی گفتمانی نمی‌توان وزن‌كشی سیاسی قلمداد كرد، چراكه ریشه‌های آن به نوع نگاه این دو جبهه نسبت به فتنه بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری، حلقه انحرافی، ساكتین فتنه و نوع تعامل با دولت بازمی‌گردد. 
آنچه در این رقابت‌ها نیاز به تعمق بیشتری دارد، این است كه اصولگرایان در عین دفاع از مبانی و اصول، آنجا كه احساس می‌كنند دیدگاه‌ها و عملكرد دولتیان، مجلس و... با مبانی اصولگرایی زاویه دارد، تعلقات جناحی باعث نمی‌شود كه آنها كتمان كنند و نادیده انگارند، بلكه با حضور در صحنه و بیان آشكار مواضع در برابر این حلقه‌ها موضع گرفته و بر آن اصول تأكید می‌ورزند، این در حالی است كه در جریان موسوم به اصلاحات هنوز كه هنوز است مدعیان دفاع از خط امام در آن جریان حاضر نیستند برابر كسانی كه در سال‌های اخیر بیشترین اهانت‌ها را به حضرت امام روا داشته‌اند و حتی آن راحل عظیم‌الشأن را كه هنوز گفتمانش زنده و تابلوی اصلی اصولگرایی و اسلامگرایی در جهان معاصر شده است، به موزه تاریخ بسپارند و ختم انقلاب را بگیرند. 
از این منظر باید رقابت‌های درون جریان اصولگرایی را كه می‌تواند به مفهوم رقابت برای ایستادگی بر اصول باشد تا وزن‌كشی برای رقابت‌های انتخاباتی، حتی مغتنم شمرد اما از آنجایی كه این رقابت‌ها در شهرهای كوچك می‌تواند به پیروزی مدعیان اصلاح‌طلبی و حلقه‌های انحرافی بینجامد، منطق اقتضا می‌كند كه رقابت‌های درونی در این شهرها به مصلحت نبوده، چه بسا لازم باشد یكی از نامزدها به نفع دیگری انصراف دهد اما در حوزه‌هایی كه اینگونه نیست، باید از تخریب چهره‌ها و نامزدها كه باعث آزار افكار عمومی و سلب اعتماد شود بپرهیزند تا مردم بتوانند در یك محیطی آرام و منطقی بهترین‌ها را انتخاب كنند. در این عرصه البته نمی‌توان نسبت به نقش نفوذی‌ها در دامن زدن به تنش‌ها بی‌تفاوت بود.