این روزها از والفجر ۸ و خیبر و بدر ۸۰ شهید آورده‌اند. به این ۸۰ لاله پرپر اما می‌خواهم از زاویه‌ای دیگر نگاه كنم. این شهدا جملگی مال روزگاری هستند كه دشمن حتی سیم خاردار هم به ما نمی‌داد. انقلاب اسلامی نوپا بود و درگیر هزار و یك بحران. جنگ خودش به تنهایی هزار و یك سختی داشت. تا شهری مثل خرمشهر آزاد شود، كلی شهید باید می‌دادیم، كلی جانباز، كلی اسیر، كلی مادر شهید، كلی همسر شهید.
دیروز به یمن پایمردی همین شهدا، از پس هم زمانی جنگ و تحریم با هم، سربلند بیرون آمدیم. دیروز وضعیت كشور آن قدر بحرانی بود كه دشمن حتی كالایی در مایه‌های سیم خاردار را هم به ما نمی‌داد و ندادنش را به رخ ما می‌كشید. دیروز از یك سو جنگ بود و از سویی دیگر، برای گرفتن بدیهی‌ترین و معمولی‌ترین نیازهای جنگی از قبیل سیم خاردار باید به این كشور و آن كشور رومی‌انداختیم. واقعیت این است كه از تحریم امروز نمی‌توان سخن به دقت گفت، الا اینكه تحریم دیروز را آن‌هم در اوج جنگ، دوباره مرور كنیم. از دل آن جنگ و آن تحریم، شهدا سربلند بیرون آمدند. كمتر خوردند، كمتر پوشیدند، كمتر نق زدند و كمتر به دنیا چسبیدند، چراكه هم جنگ بود و هم تحریم. بیشتر فداكاری كردند، بیشتر كار كردند، بیشتر شب نخوابی كشیدند و بیشتر شهید شدند، چراكه هم تحریم بود و هم جنگ. امروز اگر «زندگی + تحریم» است، دیروز را چه باید گفت كه «جنگ + تحریم» بود؟! 



نمی‌دانم در كدام كتاب بود كه از شهید حاج حسین خرازی خواندم كه داشت به بچه‌های لشكر ۱۴ امام حسین (ع) تذكر می‌داد؛ «دوستان! در این شرایط برای یك متر سیم خاردار هم از ما سؤال می‌كنند. اگر لازم نیست، بی‌خود مصرف نكنید، اگر لازم هست، درست مصرف كنید.»

من واقعاً نمی‌خواهم منكر بعضی اثرات تحریم اقتصادی امروز شوم؛ فلان دارو گاهی با چند پیچ وارد كشور می‌شود و فلان قطعه خودرو گاهی نایاب می‌شود و پیدا كردنش سخت، اما انصافاً كجای زندگی ما شبیه كشوری است كه توسط اغلب زورگویان عالم، تحریم هوشمند و فلج‌كننده شده؟! عاقبت تحریم، تحریم است؛ كی و كجا، لااقل به یاد شهدا، به وجدان خود تلنگر زده‌ایم كه؛ اگر لازم نیست، بی‌خود مصرف نكنیم، اگر لازم هست، درست مصرف كنیم؟! كافی است گشتی بزنیم در كلانشهرها، به ویژه همین تهران درندشت. برندهای جهانی دارند رژه می‌روند در خیابان‌های سطح شهر! تقریباً هر ماركی و هر برندی، شعبه باران كرده‌اند خیابان‌های ما را. 

چند روز پیش با یكی از هزاران نمایندگی فلان برند مشهور، داشتم صحبت می‌كردم درباره تحریم. عطش مردم به خرید را نشانم داد و گفت: «مگر... (فلان كشور!) مغز خر خورده كه با تحریم، بازار به این نازنینی را از دست بدهد؟ تحریم همه‌اش حرف است! كدام تحریم؟ اینها اگر تحریم را تمام و كمال عملی كنند، بیش از ما خودشان ضربه می‌بینند. مگر می‌توان به همین راحتی از چنین بازاری و چنین اشتیاقی گذشت؟!»

بله! اولش خیلی مسرور شدم كه فهمیدم تحریم فی‌الواقع فقط حرف مفت است، اما بعد كه كمی بیشتر فكر كردم، دیدم؛ كاش تحریم، اندكی هم با مقاومت ما، و با اقتصاد مقاومتی ما تعطیل می‌شد، نه با این همه سیری ناپذیری ایرانی جماعت در اشتیاق برای خرید. اینكه نشد پس زدن تحریم! این اتفاقاً بهترین كمك به سیاستگذاران تحریم است. از سویی پز تحریم را می‌دهند و از سویی دیگر، ایران را بهترین بازار اجناس خود می‌بینند! گمنام اینگونه مقابله كردن با تحریم، نوعی نعل وارونه زدن است و بیشتر دهن‌كجی به پول و سرمایه ایرانی است تا تحریم دشمن! 

دگر بار آن جمله شهید خرازی را ببینید! قبول كه الان جنگ نیست، اما تحریم، خود در قامت یك جنگ تمام عیار اقتصادی به مصاف ما آمده. بیشتر خرید كردن، دور زدن تحریم نیست. كمتر خرید كردن دور زدن تحریم است. فكر كنم دشمن، عاشق چشم و ابروی ما ایرانی‌ها نیست. بیشتر شیدای بازار ماست. پس در حرف، ما را تحریم می‌كند، اما در عمل، ما شده ایم بهترین مشتریان اجناس دشمن! همان دشمنی كه ما را تحریم كرده!! 

آیا شهدا هم در اوج جنگ، اینگونه یله و رها، ممكن بود دست رد به سینه تحریم بزنند؟! كاش برگردد و دو واحد به ما «اقتصاد مقاومتی» درس بدهد حاج حسین خرازی شهید... و كاش جیب گشاد رسانه‌های اهل تحریم را این چنین با پول مظلوم ایرانی پر نكنیم كه آنها هی تحریم، تحریم، تحریم كنند و ما هی ازشان بخریم، بخریم، بخریم!! 

دوستان! اینگونه مشی كردن، دور زدن تحریم نیست؛ دور زدن «تولید ملی، حمایت از كار و سرمایه ایرانی» است. دور زدن «اقتصاد مقاومتی» است... آری! دور زدن پیام شهداست.
جوان