در طول تاریخ حوزه های علمیه، بزرگان دین همواره با بصیرت مثال زدنی خود، مدارس دینی و حوزه های علمیه را از گزند بلا و زوال مصون داشته اند.

شرایط تاریخی و مقتضیات زمان در جوامع مختلف و در میان نحله های گوناگون فكری، مبین این مساله است كه گاه در شرایطی، حق و باطل با هم درآمیخته و اجتماع انسانی را دچار تفرقه و انحراف نموده است. دشمنان جوامع انسانی در برهه های مختلف حیات بشری با همکاری افرادی سودجو، با ترفند آمیختن حق و باطل و ایجاد شک و شبهه در دل ها، در پی عملی کردن اهداف شوم خود بوده تا جوامع را از مسیر حقیقی خود دور سازند و فکر، فرهنگ و ثروت آن ها را به تاراج ببرند.


 

امیرمۆمنان (ع) در مقام تبیین این ترفند فتنه گران می فرماید: « ... پس اگر باطل با حق نمی آمیخت،‌ بر طالبان حق پوشیده نمی ماند و اگر حق از باطل جدا و خالص نمی گشت،‌ زبان دشمنان قطع می شد، اما آنان قسمتی از حق و بخشی از باطل را می گیرند و به هم می آمیزند؛ آن جاست که شیطان بر دوستان خود چیره می شود و تنها کسی نجات می یابند که مشمول لطف و رحمت الهی شده باشند.»(1)

 

با توجه به این مشكل اساسی كه جوامع انسانی همواره با آن دست به گریبان بوده اند، خداوند متعال نیرویی به انسان عطا فرموده که بتواند قضایا و مسائل را تحلیل نموده، ابهام های آن را برطرف كرده و راه صحیح را از راه کج و انحرافی بازشناسد. این نیرو، به صورت استعداد، در تمام افراد عاقل وجود دارد، پس تنها باید این استعداد را به فعلیت رساند.

 

این نیرو كه از آن به بصیرت نام می برند، به معنى دانایى، بینایى، بینایى دل، هوشیارى، زیرکى و یقین است(2)، که در شناخت حقایق تا عمق وجود و باطن آن رسوخ مى کند. برخى از اهل معرفت مى‏گویند: «بصیرت قوّه قلبى یا نیرویى باطنى است که به نور قدس روشن گردیده و از پرتو آن، صاحب بصیرت، حقایق و بواطن اشیا را در مى‏یابد. بصیرت به مثابه بَصَر (چشم) است براى نفس».(3) حضرت امیر(ع) از رزمندگان راستین با این صفت یاد می‏کند که: «حَمَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلی اسْیافِهِمْ؛(4) بصیرت های خویش را بر شمشیرهایشان سوار کردند. یعنی اگر در میدان نبرد، تیغ می‏زدند از روی بصیرت بود.»

 

خداوند در آیه 108 سوره یوسف می فرماید: « قُلْ هَـذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ؛ بگو: این راه من است که من و هر کس که پیرو من است با بصیرت و بینایى به سوى خدا دعوت مى‏کنیم و خدا منزه است و من از مشرکان نیستم.» این بصیرتی كه در آیه به آن اشاره می شود، بینایی خاصی است که تنها مبتنی بر دیده های ظاهری نیست بلکه بر دیده قلب نیز تکیه دارد. ازاین رو، می توان گفت که بصیرت، بینایی و دانش نورانی است که بر علم حصولی و حضوری استوار گشته است.

 

قرآن كریم و روایات اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، شخص بصیر را كسی می دانند كه در هنگام اختلافات میان حق و باطل، حق را می یابد و بدان پای بند است؛ اگر کسی اهل بصیرت بود، در می یابد که در هنگام عمل چه اندازه می بایست عمل کند و رفتاری بیرون از دایره حقیقت بر ندارد، در این میان خداوند نیز بر بصیرت آنان می افزاید: « والذینَ اهتدوا زادَهُم هُدی(محمد/17)؛ کسانی که هدایت یافته اند، خداوند بر هدایتشان می افزاید» همان طور که اگر راهی انحرافی را در پیش گرفتند، خداوند آنان را گمراه تر می سازد: « فلمّا زاغوا ازاغَ اللهُ قلوبهم(صف/5)؛ هنگامی که آنان از حق منحرف شدند، خداوند قلوبشان را منحرف ساخت»

 

به هر حال بطور كلی باید گفت، شناخت موقعیت ها برای اتخاذ تصمیم مناسب، همواره اهمیت دارد؛ زمانی که راهی کاملاً روشن است و ابهامی در آن نیست و روش های طرف مقابل هم کاملاً مشخص است، پیروزی چندان دشوار نیست؛ اما مشکل در جایی است که راه و روش طرف مقابل روشن نباشد، در این صورت اگر کسی در این گونه مسائل برای فهم صحیح بکوشد، در حقیقت «جهاد فی سبیل الله» کرده است.

 

یكی از آثار بصیرت دور اندیشی و حزم است(5)؛ بصیرت موجب می شود كه انسان با زیركی در اطراف قضایا تامل نماید و تصمیم مقتضی را اتخاذ نماید، چرا که تیزهوشی میوه و ثمره بصیرت است. از امیرمومنان علی (ع) نقل شده که فرمود: دانش به فهم و فهم به تیزهوشی و تیزهوشی به بصیرت است.(6) همچنین بصیرت به انسان شجاعت می بخشد، زیرا شخص بصیر با بصیرت درونی و یقین الهی، راه خود را یافته و بر آن استقامت می ورزد.(7)

 

در طول تاریخ حوزه های علمیه، بزرگان دین همواره با بصیرت مثال زدنی خود، مدارس دینی و حوزه های علمیه را از گزند بلا و زوال مصون داشته اند. در همین رابطه فرزند علامه حلی (ره) داستان زیبایی را از پدر بزرگوارش نقل می كند: « علت اینكه در فتنه مغول اهل كوف و كربلا و نجف قتل عام شدند و از هجوم سربازان هلاكوخان مصون ماندند این بود كه وقتى هلاكوخان به خارج بغداد رسید و هنوز شهر را فتح نكرده بود........»

ادامه دارد...

tebyan